یادآوری....

یادآوری....

با درود به دوستانی که در حال مطالعه این صفحه هستند. امیدوارم مطالبی که سعی میکنم با وسواس کامل انتخاب یا مکتوب و منتشر کنم برایتان راهگشاومفید باشد . به شخصه معتقدم یک جمله به تنهایی میتواند زندگی انسانها را متحول نماید . به امید تحولات چشمگیر در همه ما !!!

آخرین مطالب
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۵۸ هویت
آخرین نظرات

آنسوی نور

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۲:۰۰ ب.ظ

فکر میکنم این شعر خیلی با خواست های درونی من مطابقت داره .

=====================================

چرا میخوای پرواز کنی      پرنده سیاه

قرار نیست تو هیچوقت پرواز کنی

هیچ جایی اونقدر بزرگ نیست که بتونه

همه اشکایی که میریزی رو توی خودش جای بده

چونکه اسم مادرت تنهایی بود و اسم پدرت رنج

تو رو اندوه کوچولو صدا میکردن

چون دیگه هیچوقت دوباره عاشق نمیشی

هیچکس رو نداری که بهش دل ببندی

و هیچکس رو نداری که بهش اهمیت بدی

اگه میتونستی اینو بفهمی عزیزم

که هیچکس تو را نمی خواهد.

پس چرا میخوای پرواز کنی          پرنده سیاه

قرار نیست تو هیچوقت پرواز کنی

نظرات  (۶)

دوست عزیز راه میانه :
"فرموده بودین که دیدن نیمه پر رو ترجیح میدین حتی اگه خیالبافی باشه "
اینکه ترجیح ما چی باشه وجود قسمت دیگه رو نفی نمی کنه . خوشی و رنج هردو ، دو روی یک سکه هستند و تنها به دلیل وجود مولفه زمان هست که ما اونها رو به صورت مجزا از هم و ظاهرا بی ارتباط با هم درک می کنیم. خوشی و رنج وجود دارند و تنها موضوع مهم بی عیب و نقص بودن ما در هنگام مواجهه با اونهاست
اما درباره رهایی باید بگم حتی بهترین و پسندیده ترین عواطف واحساسات ما تا وقتی وابسته به مرکزی به نام من هستند در بهترین حالت صرفا یکسری ارزشهای اجتماعی محسوب می شوند .  قبول دارم این شعر خیلی تلخه اما به نظر من هم عین واقعیته و شاید بعد از دیدن و درک این موضوع بتونیم احساسات و رفتارامون رو همونطور که جناب ادمین فرمودن با سعی بر اساس کمک به کل هستی جهت بدیم و این همون مفهوم رهایی هست جاییکه شما اندوه و تنهایی ، خوشی ، لذت و ....رو در عین حال که درک میکنید اما رها ازشون هم هستید



پاسخ:
بسیار عالی موافقم 
افق تاریـک،

دنیا تـنگ،

نومیدی توان فرساست، می دانم!

ولیکن ره سپردن در سیاهی، رو به سوی روشنی زیباست!

فریدون مشیری
نمی تونم بپذیرم که نمای کامل زندگی بشر اینقدر تلخه
نمی توانم بپذیرم که خدا بشر را خلق کرد در یک دنیای تاریک و تلخ و سیاه و فانی، قطعا بشر برای امور مهم تری زندگی می کند و معتقدم آنقدر قدرت و توانایی و اراده دارد که بر تنهایی و همه سختیها مغلوب شود
شاید به قول شما این فکر، ناشی از دید مثبت من به زندگی باشد و البته به بینش و نگرش تک تک ما آدمها به زندگی نیز بستگی دارد. ولی من زندگی را هم، فانی نمی بینم، بعد از مرگ ، زندگی من ادامه می یابد، و اگر در همینجا و میان همه سختیها و ناملایمات در دنیا شاد و خوب زندگی کنم، در زندگی بعدی هم شاد خواهم بود.زندگی دنیا حتی اگر تلخ باشد خدا می تواند این تلخی را برای ما جبران کند. رنج، شادی و خوشی به اندازۀ نظر ماست. اگر نیک نظر کنیم، ملامت و تنهایی انسان گم می شود.

ناگفته نماند، فاجعۀ جامعۀ امروز را کاملا درک می کنم و تمام رندیها و روابطی که برپایۀ منافع است را نیز می فهمم و حقیقت دارد
از نظر من بحرانی که با آن مواجهیم به این دلیل است که قدسیت در زندگی انسان گم شده، منظورم از قدسیت، مذهب و دین به معنای عام نیست، گمشده بشر اگر پیدا شود احساس تنهایی و نیاز از بین می رود .کیفیت زندگی  در دنیای مدرن به کمیت تبدیل شده و عواطف از بین رفته است. ولی نباید خودمان را در مسیر این رودخانه قرار دهیم 
می شه راحت دید خودم را از زندگی کردن بگویم؟
می گویم:)
فکر می کنم زندگی بسیار ساده است در عین سختیهایش
هرصبح که از خواب بیدار می شویم، باید تمام تلاشمان را برای زذودن رنج و غم دیگران انجام دهیم( دیگران از قبیل خانواده، دوستان، همسایگان و هر انسانی که با او در تعامل هستیم)، با کلام، نگاه، تلاش، زحمت، مال و هر چه که لازم باشد، خستگی ناشی از این کارها ، خستگی دلچسبیست....حال در این میان به گفته شما اگر متهم به دیوانگی، بی عقلی و شیدایی شدیم، ذره ای اهمیت  ندهیم.....
و تا زمانی که سلامتی داشته باشم و توان، سعی  کنیم چنین باشیم

به نظر شما این حرفها خیلی ایده آلیستی است و کاربرد عملی ندارد؟ 
پاسخ:
به نظرم هرکسی نظر خودشو داره . زوایای دید انسانها با هم متفاوته 
با توجه به کامنت ... من از تلخی این شعر، حس رهایی رو دریافت نکردم
من تنها نیمه خالی لیوان را در این شعر دیدم
می شه لطفا به منم بگوئید کدام قسمتش رهایی را در برمی گرفت؟

من اگر روزی استعداد شعر گفتن پیدا می کردم، قطعا برعکس تک تک سطرهای این شعر، می سرودم
کلا نگریستن به نیمه پر لیوان را ترجیح می دهم هرچند اگر خیالبافی باشد!
پاسخ:
این شعر چه بخواهیم و چه نخواهیم نمایی کامل از زندگی بشریته . ما در دنیا به هدف خوشگذرونی و عشق و حال به قول معروف نیومدیم بلکه اومدیم مصایب و رنجها رو تجربه کنیم  و در مقابلش انتخابهایی کنیم که چه مسیرهایی رو به سمت نور بریم  .
اگه حرف آدمها رو این روزها بشنوید همه با اینکه اطرافشون پر از آدمه ولی گلایه همشون تنهایی هستش همه دنبال یه نفر یا چیزی هستن که تنهایی شون رو باهاش پر کنن چرا ؟ چون تنهایی براشون رنج آوره . چرارنج آوره چون در درونشون با خودشون به توافق نرسیدن و هنوز حس آرامش درونی رو تجربه نکردن . در نتیجه در اون قسمت که نوشته هیچکس تو را نمیخواهد ناشی از تجربه تنهایی  که حس اینکه هیچکس مارا عمیقا و به خاطر خودمان نمیخواهد . این روزها روابط بر اساس میزان نفع رسانی طرف مقابل پایه گذاری میشود و کسی هم که غیر از این بخواهد عمل کند متهم به دیوانگی بی عقلی شیدایی و هزاران افعال میگردد و مسلما آدمهای مادی گرا ارزش کمتری برایش قایل هستند در صورتیکه ارزشمندترین افراد کسانی هستند که شما را برای خودتون میخواهند و کمک به شما را کمک به کل هستی میبینند .

اینکه شما چه سعری رو بسرایید از زاویه دید شما نسبت به زندگی نشات میگیره . خوبه که شما اینقدر دید مثبتی به زندگی فانی انسانی دارین .
مرا نیز اندوه کوچولو بنامید چرا که هیچ کس دوستم ندارد
ا
مطمئن نیستم درست فهمیده باشم اما همه تلخیه این شعر رو در آغوش می کشم اگر میوه این تلخی ، رهایی باشه
پاسخ:
و این درک نقطه عطف زندگی ما انسانهاست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی