یادآوری....

یادآوری....

با درود به دوستانی که در حال مطالعه این صفحه هستند. امیدوارم مطالبی که سعی میکنم با وسواس کامل انتخاب یا مکتوب و منتشر کنم برایتان راهگشاومفید باشد . به شخصه معتقدم یک جمله به تنهایی میتواند زندگی انسانها را متحول نماید . به امید تحولات چشمگیر در همه ما !!!

آخرین مطالب
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۵۸ هویت
آخرین نظرات

آدمهای خودخواه

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۲۱ ب.ظ

گاهی وقتها در زندگیهایمان اتفاقاتی به صورت مداوم می افته که با دقت کردن به زندگیمون میتونیم اونها رو کشف کنیم و تعجب می کنیم که چرا داره دوباره همون اتفاقات و همون عواقب احتمالی برامون پیش میاد  ؟ واقعا" این سوالی هستش که شاید برای شما هم پیش اومده باشه . که چرا مثلا" من نوعی برایم فلان مشکل به صورت دیوانه واری مثل یک حلقه سرگردان مدام تکرار میشه . یا اینکه چرا آدمهایی از یه نوع خاص سر راهتون مداوم قرار میگیرند ؟ البته در اینجا نمیخوام خیلی زیاد و به صورت جزبه جز به واکاوی این جریان بپردازم  اما شاید بازخوردهایی که از شما دریافت میکنم نیز بتونه این متن رو تکمیلتر کنه . به عنوان مثال ممکنه شما آدم بسیار احساساتی و خوب و دوست داشتنی باشید ولی میبینید که آدمهایی از جنس خودخواه مدام سر راه شما قرار میگیرند و این با روحیه انعطاف پذیر شما که هر لحظه آمادگی کمک رسانی و محبت کردن رو دارین منافات داره . پس اینجا چه کاری بهتره ؟  آیا باید صورت مساله رو پاک کنید و از کنار اون شخص دور بشین و بزارید به حال خودش باشه ؟ چون ممکنه این خودخواهی ناشی از عدم علاقه درونی باشه و طرف طی یک رودربایستی حسابی فقط مجبور شده  با شما رابطه دوستی رو نگه داره و یا اینکه فقط چون کم نیاره تو این رابطه ادامه میده و شاید هم منافعی ممکنه در این رابطه در کوتاه مدت و یا دراز مدت برای خودش در نظر گرفته  و به همین دلیل حس منفعت طلبی اش کاملا" تحریک میشه .  یا اینکه بمونید و مبارزه کنید . با چی ؟ با خودخواهی های اون شخص . همه اینها به این برمیگرده که اون شخص چقدر برای شما ارزش داشته باشه . که اگه ارزشی براتون داشته باشه احتمالا میمونید و مبارزه میکنید  . به خاطر خودخواهی های خودتون ، یا به خاطر عشق و علاقه ای که بهش دارین و یا هر چیز دیگه . اما نکته اینجاست که در نهایت این شمایید که آسیب خواهید دید چون کسی که فقط به خودش و رفع مشکلاتش فکر میکنه هیچ وقت شما را نخواهد دید . و شما عین یه جانوار موزی در زیر پاهاش له خواهید شد . نه برایش احساس ، علاقه و خواستهای شما مهم هست نه آسیبی که بهتون میرسونه . چرا که معمولا آدمها این زمانها برای اینکه خودشون رو از زیر بار فشار روحی خلاص کنن تیپ و شخصیت جدیدی پیدا میکنن به اسم روشنفکری که هر شخص باید به فکر خودش باشه و میخواستی نیای دنبالم و هزار تا مزخرف دیگه که اطرافتون دارید میبینید .

حالا حرف بنده به شما اینه که اگه اون آدم با صحبت کردن و اینکه قصد شما از این به بعد اینه که اون رو در مساوات رفتاری با شما قرار بده به دو حالت مختلف ختم میشه . یا اون آدم اونقدر درونن به شما علاقه داره که به خاطر ارتباطتون تغییرات تکاملی رو طی میکنه و با هم به سرانجام مثبتی میرسید . که این برای هردوتون خوبه چون بعد از عشق متعارف زمینی ، زمینه عشق دیگری از نوع معنویش براتون فراهم میشه.  یااینکه جبهه میگیره که 99% آدمها اینطورین و ارتباطش با شما به هم میریزه .   

به قول قدیمیا . رفتنی خودش میره و موندنی خودش باقی میمونه .  برای خیلی از آدمهای مغرور و خود خواه بازکردن قلبهاشون برای کسانی که بهشون اهمیت میدن خیلی سخته و سعی میکنن اونها رو از بالا نگاه کنن . در صورتی که هیچ کدوم ما نسبت به دیگری برتری نداره .  همه ما در پیشگاه جهان هستی  و طبیعت با هم برابریم  مگر اینکه در راهمون به سمت رشد معنوی روش تاریکی رو در پیش بگیریم . امیدوارم کسانی که این مقاله رو مطالعه میکنن به جای یک بعدی نگاه کردن به این نوشته ها ، بدور از قضاوتهای خودخواهانه و ذهنیت گرایی بی عمق بهش فکر کنن و اگه موافق یا مخالف هستند هر نظری که دارن رو بنویسن تا باب گفتمانی آموزنده در این باره در وبلاگ  باز بشه . 

 

۹۴/۰۳/۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
عام

نظرات  (۹)

خانم مهتاب شعرتون بسیار زیبا و جای تامل داشت
۰۸ تیر ۹۴ ، ۰۵:۰۰ راه میانه
همین تفاوت در برخوردهاست که شخصیت های گوناگون را در جامعه رقم می زند.
کسی که از ابتدا در یک رابطه دوستی یا حتی خویشاوندی، غرور بیش از حد را تشخیص می دهد و بلافاصله دوری می کند، شاید به نظر عاقل بیاید
اما من ترجیح می دهم، بنا را بر مثبت بودن این دوستی بگذارم و خطاها را تا جای ممکن نادیده بگیرم، مگر آنکه ظرفیت وجودیم اجازه تحمل نده، آنگاه است که دوری می کنم
از این بینش بارها لطمه خورده ام، ولی باز هم ترجیح می دهم از ابتدا چشمم نیمه های پر را ببیند.
اینجوری خودم راحت تر هستم.
پاسخ:
به قول یه دوستی مردم عموما" حدود یا خطوط قرمزی را برای خودشون در نظر میگیرن و سعی میکنن که فاصله ها رو حفظ کنن تا آسیب نبینن . این دو نوع کارکرد داره هم اینکه شما رو محافظت میکنه هم اینکه شما رو عملا" دور میکنه از آدمها . پس راه میانه بهترین حالته که همه چیز رو سیاه و سفید نبینیم و بهتره که رنگی باهاشون برخورد کنیم . در جایی که لازمه اطمینان و بدون رودربایستی در جایی که لازمه به قولی ترمز رو بکشیم . این رو خودم هم به تازگی یاد گرفتم . 
۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۶ راه میانه

بله ، دقیقا متوجه منظورتون هستم

چون این جور امتحان را هم تجربه کردم :(

پاسخ:
این امتحان به واقع مختص همه ماست چون در جایی هستیم که باید تجربش کنیم ولی تفاوت عملا" در نحوه برخورد ما با این تجربه خاص هستش

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

 

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است

 

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم , که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر

 

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان

۰۶ تیر ۹۴ ، ۲۳:۲۲ راه میانه
برای من که چنین آدم مغروری را تجربه کردم، نوشتتون قابل درکه
ولی بسیار تلخه
پاسخ:
قابل درک و بسیار دردناک چون وقتی نگاه میکنی میبینی که نه راه پس داری نه راه پیش و قید و بندهایی داری که به زور در یک رابطه نگهت میداره . اما به واقع این قیود همون امتحان ما هستن که باید بتونیم با تلاش و هوشمندی از سر راه برشون داریم تا به سرمنزل مقصود برسیم . امیدوارم که منظورمو تونسته باشم که خوب برسونم .
به نظر من در اکثریت قریب به اتفاق موارد ، روابط به دلیل نیاز شکل می گیرند چه نسبت بهش آگاه باشیم چه نباشیم گاهی این نیاز به صورت مشخص مثل نیاز مادی و یا فیزیلوژیک قابل شناسایی هست و در بعضی موارد مثل نیاز به دوست داشتن ، نیاز به دوست داشته شدن ، ترس از تنهایی و الی آخر پنهان تر هستند و یکی ازطرفین یا دو طرف ممکنه تیریپ عشق و دوست داشتن رو بردارن . به نظر من ، معمولا ما خیلی سهل انگارانه با لغت دوست داشتن برخورد می کنیم به هر نوع وابستگی به دلیل نیاز ، لغت دوست داشتن یا عشق رو اطلاق می کنیم برای همینه که معمولا بعد از خارج شدن از یه رابطه یا حس بازنده داریم یا برنده . به نظر من روابط تا جایی ادامه پیدا می کنند که حالا نه همه ولی مواردی از نیاز طرفین رو پوشش بدن ، اگه این زنجیره قطع بشه یا اگه دیگه اصولا نیازی برای پاسخ گرفتن وجود نداشته باشه ،اون ارتباط قطع میشه به صدو یک بهونه ی واقعی یا خیالی . البته استثنائات رو هم باید مد نظر قرار داد و اون استثنائات همون روابطی هستند که بعد از خروج ازشون نه احساس برنده داریم نه بازنده نه حسرت نه خشم و نه وابستگی نه ....  این نوع دوست داشتن آزاد از قضاوت رفتار طرف مقابل هست و بی توقع . ضعفهای طرف مقابل دیده میشه بدون آرزوی تغییر طرف مقابل . این دوست داشتن به نظر من مثل پرواز تو یه صبحگاه زیبا ، هیجان انگیز و لذت بخش خواهد بود
البته به نظرم این بحث خیلی گسترده و پیچیده است و میشه صفحه ها دربارش مطلب نوشت
و اما در مورد کمک کردن..
خب خیلی عالیه که تو سعی کنی به کسی که برات مهمه کمک کنی
اگرچه خیلی وقتا ادما این کمک رو رد میکنن
یکیش خود من! به دلایل چرند مختلف از جمله اینکه نمیخوام زیر دین کسی باشم ! اکرچه که خودم همیشه از اینکه بتونم به کسی کمک کنم استقبال میکنم!
نمیخوام بگم قبول یا رد کمک دیگران درست یا غلطه
چون هستن کسایی که دستت رو میگیرن اما همیشه اینو به روت میارن و برعکس کسانی عشق و کمکشون رو بی شائبه نثار میکنن
همه ی اینا نسبی هست و بستگی داره به طرف مقابلت و البته شرایطی که توش قرار داره.
نمیشه یه نسخه رو برای همه پیچید
مدیریت کردن روابط هنره
بازی زندگی، بازی بومرنگ‌هاست؛ اندیشه‌ها، کردارها و سخنان ما دیر یا زود با دقت شگفت‌آوری به سوی ما بازمی‌گردند.((فلورانس اسکاول شین))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی